هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

527

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

خود را در سرزمينى كه جز خدا در آن يارى نداشت ، به پايان رساند و سخن پيامبر در مورد او درست آمد كه : اى ابو ذر تو به تنهايى در بيابانى زندگى مىكنى و به خاك سپرده مىشوى و به تنهايى ، محشور مىگردى . مسلمانان از سياستهاى عثمان و ياران و عمالش به ستوه آمدند و همه تلاشهاى اصلاح طلبانه با شكست مواجه گرديد و آنها او را براى دين و دنياى خود خطرناك يافتند لذا از هر سوى ، به سوى او گسيل شدند و خواستار اصلاح فساد وى و عمالش و يا كناره‌گيرى از قدرت ، گرديدند . امير المؤمنين و فرزندش امام حسن ، نقش واسطه را ميان خليفه و هيئتهاى ارسالى شهرهاى مختلف به منظور اصلاح و پايان فسادى كه تاروپود دولت را فراگرفته بود ، ايفا مىكردند . آنها هرگاه به موفقيت نزديك مىشدند و به راه حلهايى در جهت اصلاح كار و بازگرداندن شورشيان به ديار خود دست مىيافتند مروان مىآمد و همهء رشته‌ها را پنبه مىكرد و موافقت نامه‌هايى را كه ميان شورشيان و خليفه بسته مىشد و راه‌حلهاى نتيجه‌گيرى شده را خنثى مىساخت تا بالاخره ، اوضاع به وخامت گراييد و شورشيان با تحريك بانو عايشه و طلحة و زبير ، بر او يورش بردند و همچنانكه بيشتر روايات تأكيد دارند عايشه به ايشان گفت : نعثل را بكشيد كه كفر ورزيده است و در حالى كه پيراهن پيامبر خدا ( ص ) را در برابر مسلمانان گرفته بود با صدايى كه به گوش همه برسد مىگفت : اين پيراهن پيامبر خداست كه هنوز كهنه نشده ولى عثمان سنت او را كهنه كرده و زير پا نهاده است و همچنانكه منابع موثق تأكيد دارند طلحة نيز در بر انگيختن مردم عليه عثمان ، نقش خود را ايفا كرد و حتى با مردم همراهى كرد و رسيدن آنان را به خانه‌اش براى كشتن او ، تدارك ديد و عملى ساخت در حالى كه امير المؤمنين طبق ادعاى راويان ، فرزندش حسن و حسين را به منظور دفاع از عثمان در برابر شورشيان ، گسيل داشت و هنگامى كه خبر كشته شدن عثمان به گوش ايشان رسيد با شتاب به خانه‌اش آمد و فرزندان خود و آنها را كه در خانه بودند با لحن خشونت‌آميزى ، مورد ملامت و سرزنش قرار داد . در روايت ابن كثير آمده كه حسن بن على ( ع ) در حالى كه به دفاع از وى [ عثمان ] مىپرداخت دچار جراحاتى گرديد ؛ ابن كثير در البداية و النهاية خود به نقل از المدائنى و الزبير بن به كار ادامه مىدهد كه على ( ع ) آنچنان بر عثمان گريه كرد كه مردم گمان بردند كه او نيز به وى ملحق خواهد شد و اينكه او فرموده است : روزى كه عثمان كشته شد عقل از سرم پريد و بسيارى از اين روايات هست كه در دوران امويها ، وضع